|
گفتاری از حجتالاسلام و المسلمین سید مهدی میرباقری :
يكي از بشارتهاي عظيمي كه خداوند متعال در قرآن مجيد به نبيّ مكرّم اسلام(ص) و همچنين، به بركت آن وجود مقدس به امّت ایشان داده، بشارت شب قدر است. خداوند در قرآن کریم میفرماید: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في لَيْلَةِ الْقَدْرِ(1) وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْر(2)». اين سوره در مورد شب قدر سخن میگوید نه در مورد قرآن؛ به همین دلیل، به سرعت از نزول قرآن عبور ميكند و میفرماید: « لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ(3) تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ(4) سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ(5) »؛ یعنی اين شبي است كه از هزار ماه بهتر است.
شب قدر، موهبت الهی در برابر عمر طولانی امم گذشته
طبيعي است براي امّت نبي اكرم(ص) بشارت بزرگي در اين سورهي مباركه وجود دارد و آن اینکه به شفاعت پیامبر(ص)، راه امت ایشان به اندازهاي كوتاه شده كه میتوانند راه طولانيِ امم گذشته را در يك شب بپیمایند. آنگونه که از ظاهر روايات برداشت میشود شب قدر در امم گذشته وجود نداشته، ولی به شفاعت پیامبر(ص)، راه امت او كوتاه شده است. در روايت آمده كه اگر عمر امّت پیامبر(ص) نیز كوتاه است به همین دلیل است چون زندگي در اين دنيا هيچ موضوعيتي ندارد و دنيا معبر انسانها است؛ «أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فيهِ مَنْ تَذَكَّر».(آيا شما را به اندازهاى كه هر كس که اهل تذكّر است در آن متذكّر مىشود عمر نداديم؟) در حقیقت به اندازهاي كه براي رشد انسان لازم است به او عمر ميدهند.
در روايت نوراني كه مرحوم فيض در كتاب شريف صافي در مورد سورهي قدر نقل كرده آمده است كه در محضر وجود مقدس رسول الله(ص)، دربارهي امم گذشته صحبت ميشد. در این میان، نام فردی از بني اسرائيل به ميان آمد كه بيش از هزار ماه در راه خدا شمشير به دوش كشيده و در جبهههاي جنگ مبارزه كرده بود و از بركت جهاد في سبيل الله، بيش از هزار ماه برخوردار شده بود؛ «إِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِه». پیامبر(ص) از شنیدن این سخن و از اینکه انساني بتواند بيش از هزار ماه در راه خدا مجاهده كند بسیار شگفتزده شد. سپس از خداوند متعال پرسیدند كه خدايا در برابر اين عمر طولاني كه به امم گذشته عطا كردي آنها كه موفق به اين عبادات طولاني ميشدند، به امّت من چه عطا كردهاي؟ آنگاه خداوند متعال سورهي قدر را بر وجود مقدس رسول الله(ص) نازل كرد؛ يعني ما به بركت شما به امت شما شب قدر را داديم و با وجود آن ديگر به آن درنگ و توقّف طولاني در این دنيا نيازي نيست؛ به بیان دیگر با آمدنِ حضرت، راه بسيار كوتاه شد و با درك اين فضيلت میتوان همهي آن راههاي طولاني را پشت سر گذاشت.
شب قدر، عطای مخصوص به نبی اکرم صلی الله علیه وآله در ولایت و هدایت آفرینش
نكتهي ديگري كه در مورد شب قدر از روايات نوراني اهل بيتعليهم السلام برداشت ميشود، اين است كه شب قدر يك عطاي مخصوص به خود نبي اكرم(ص) براي به انجام رساندن رسالتشان است. یعنی براي اينكه حضرت در اهدافشان -که بردن همهی عالم به سوی خدا و شفاعت همهي انبيا و اوليا است- به نتیجه برسند به ایشان عطا شده است. رسالت پیامبر(ص) دستگيري از همه است و هر كسي به خدا ميرسد به واسطهي نبوّت مطلقهي نبي اكرم(ص) است. حتي نبوّت انبيای گذشته هم -آنچنان كه در روايات نیز آمده است- از فروع نبوّت نبي اكرم(ص) و شعبهاي از شعب اين نورانيّتي است كه به حضرت داده شده است. همهي اين هدايتها به حضرت برميگردد و همانگونه که گفتیم آنچه براي به مقصد رسيدن اين رسالت و رفع موانع به پیامبر(ص) عطا شده، شب قدر است.
در صافي شريف نقل شده كه روزی پیامبر(ص) در خواب ديدند كه بني اميه بر منبر ایشان بالا رفتند و مردم را رو به عقب برگرداندند، دوباره جانها را متوجه دنيا کردند و جاهليت را در شكل جديدي از نو برگردانند. پیامبر(ص) وقتي از خواب برخاستند، اندوهگین شدند؛ چون خواب ایشان به منزلهي وحي است. در این هنگام جبرئيل به ایشان عرض كرد يا رسول الله چرا نگران هستید؟ پیامبر(ص) فرمودند چنين خوابي ديدم. جبرئیل گفت من از ماجرا بيخبرم بايد بروم و از خداوند متعال خبر بياورم. جبرئیل رفت و برگشت و سورهي قدر و تعداد دیگری از آيات قرآن را برای پیامبر با خود آورد. بنابراین يكي از شأن نزولهاي سورهی قدر این ماجرا است. خداي متعال به پيامبر(ص) ميفرمايد درست است كه ما يك دولت طولاني و هزار ماهه به بنيامیه داديم و به آنها اجازه داديم كه بر منصب تو بنشينند و خلافت كنند، ولي نگران نباش، آنچه به تو عطا كرديم از همهی آنها بهتر است. كار تو اين است كه مردم را به سوي خدا دعوت نمایی؛ ولی شأن آنها اين است كه مردم را به سمت دنيا برگردانند، به آنها مهلت ميدهيم ولي به تو چيزي عطا كردهايم كه با دادن اين سرمايه به تو همهي آن دولتهاي ناپايدار، جبران مي شود، و آن چیزی نیست به جز «خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»؛ یعنی از دولت هزار ماههي بني اميه، بني تيم و عدي - كه همهي فتنهها زير سر آنها بود- طولانيتر است.
حضرت زهرا سلام الله علیها، حقیقت شب قدر
در بحارالانوار از تفسير فرات ابن ابراهيم آمده است كه امام صادق عليه السلام فرمودند: «اللَّيْلَةُ فَاطِمَةُ وَ الْقَدْرُ اللَّهُ»؛ به این معنا که ليله القدر يعني وجود مقدس فاطمهی زهرا سلام الله عليها. سپس فرمودند: كه «فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَكَ لَيْلَةَ الْقَدْرِ»، یعنی اگر كسي بتواند به حقيقت معرفت فاطمهي زهرا سلام الله عليها راه پيدا كند، به شب قدر راه پيدا كرده است. روشن است كه مقصود از اين معرفت، معرفت به مقام نورانيّت است. اين معرفت معمولي راهگشا نيست. حقيقت راهيابي به شب قدر، راه يافتن به مقام ولايت خداوند متعال و معرفت به مقام نورانيّت اولياي الهي است، كه اين معرفت عين معرفت خداوند متعال است: «مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَ وَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّة».
اگر كسي بتواند راه به آستانهي رفيع فاطمهي زهرا سلام الله عليها پيدا كند و نورانيت حضرت در دل او تجلي كند، برابر با شب قدر است؛ يعني همهي اين راههاي طولاني با دستیابی به اين معرفت پیموده ميشود، چون هدف چيزي نيست به جز قرب، عبوديت و معرفت. «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون». در روايات آورده است: «إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِيَعْرِفُوه»؛ یعنی هدف، معرفت الله است. اين معرفت نیز بر طريق حجّت و استدلال نيست، چراكه حجت براي فراعنهي تاريخ نیز تمام ميشود. حجت بر دشمنان نیز تمام ميشود. درحالیکه اينها عارف به خدا نيستند. معرفت، آن معرفت حقيقي و معرفت واقعيِ خداوند متعال است. به بیان ديگر، معرفت مقام نورانيّت است. بنابراين چيزي كه بايد به آن راه يافت و همهي اين عمر براي رسيدن به آن است، معرفت خداوند متعال است و اين معرفت فقط از راه معرفت انوار ائمهي معصومينعلیهم السلام ایجاد می شود.و وجود صديقهي طاهره سلام الله عليها. به گونهاي اين نور را در عالم تجلي داده كه راه معرفت خداوند متعال و معرفت اين انوار الهي را آسان كرده است. حضرت صدیقه طاهره(س) حلقهي اتصال همهي عوالم به ولايت كليه و نبوّت مطلقهي رسول الله (ص) هستند و شايد معناي شب قدر بودن فاطمهي زهرا سلام الله عليها براي وجود مقدس حضرت اين باشد كه ايشان طريق هدايت به رسول الله (ص) هستند.
ابتلائات حضرت زهرا سلام الله علیها، عامل افشای جبهه نفاق
مقاومتي كه حضرت صدیقه سلام الله علیها در مقابل دستگاه باطل كردند، راه رسيدن به مقام نورانيّت و معرفت را بر همهي امت كوتاه كرده است؛ آن چنان که اگر رسالت پیامبر(ص) هدايت همهي امت به سمت خداوند متعال بود، آن كسي كه جبران همهي موانع و تاريكيها و ظلمتها را كرده و جلوی دشمنان حضرت ایستاد، فاطمهي زهرا سلام الله عليها بود. «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ (112) وَ لِتَصْغى إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ لِيَرْضَوْهُ وَ لِيَقْتَرِفُوا ما هُمْ مُقْتَرِفُون». (اينچنين در برابر هر پيامبرى، دشمنى از شياطين انس و جنّ قرار داديم؛ آنها بطور سرى سخنان فريبنده و بىاساس (براى اغفال مردم) به يكديگر مىگفتند؛ و اگر پروردگارت مىخواست، چنين نمىكردند؛ (و مىتوانست جلو آنها را بگيرد؛ ولى اجبار سودى ندارد.) بنا بر اين، آنها و تهمتهايشان را به حال خود واگذار! (112) نتيجه اين خواهد شد كه دلهاى منكران قيامت، به آنها متمايل گردد؛ و به آن راضى شوند؛ و هر گناهى كه بخواهند، انجام دهند) خداوند متعال در مقابل هر پيامبری يك دشمني قرار داده است. اين دشمن يك همآورد نیز هست؛ بنابراین آن شياطين جني و انسي كه در مقابل وجود مقدس نبي اكرم(ص) شيطنت و إغواگري ميكنند، رئيس همهي شياطين و سرآمد و محور همه هستند. در روايات ما از این شیاطین نام برده شده است. در بعضي از روايات نام شياطيني كه با انبيای اولوالعزم گذشته درگير بودند آورده شده است. در مورد پیامبر(ص) نیز شیاطینی ذکر شده اندكه دشمنان خاص نبي اكرم (ص) هستند و با حضرت دشمني ميكنند و به تعبير آيات قرآن و روايات معصومين عليهم السلام، نتيجهي دولت آنها ظلمت تاريخي است« وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها »- وبه شب، آن هنگام که زمین را بپوشانند - در روايات به دولت آنها تفسير شده است.
در مقابل، خداوند متعال به پیامبر گرامی اسلام نور وجود مقدس فاطمهی زهرا سلام الله علیها را عطا کرده است و بر طبق رویات ما، این وجود مقدس حقيقت ليله القدري است كه خداوند متعال به وجود مقدّس رسول الله(ص) عطا كرده و باعث کوتاه شدن راه دعوت به سوي خداي متعال شده و موانع و دشمنيها با ايشان دفع شده است؛ به این شکل که سرآغاز درگيري با جبههي باطل و جبههي نفاق بعد از رسول الله (ص)، وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله عليها است. امير المؤمنين عليه السلام مأمور به صبر هستند؛ شيعيان اندکی هم كه گرد حضرت باقي ماندند مأمور به صبر هستند چون رفتن آنها در اين شرايط به ثمر نخواهد نشتست. آن كسي كه مقاومت و مقابلهاش، مسير تاريخ را روشن ميكند و حجت را بر همه تمام ميكند، فاطمهي زهرا سلام الله عليها است؛ آن هم با آن مقاومت سنگين و عجيبي كه ايشان در اين مدّت بسيار كوتاه داشتند؛ يعني در يك دورهي كوتاه 75 یا 95 روزه كاري كردند كه راه جبههي تاريخي ظلمت را سد كردند و تمام تلاش دستگاه ابليس را که محور شيطنت، استكبار و طغيان در مقابل خدا هستند، سد كردند.
ایشان با این کار، عالم را نوراني كردند و هيچ انسان مؤمن و موحّدي نيست، مگر اينكه در پرتو اين نور، به سوي نبي اكرم (ص) ميرود. اگر اين نور نبود، راه همهي عوالم به سوي نبيّ خاتم(ص) و به سوي اميرالمؤمنين عليه السلام بسته ميشد. هر كسي به سوي حضرت هدايت شده، از بستر فاطمهي زهرا سلام الله عليها است؛ بنابراین آن كساني كه چشمهایشان را به روی اين دورهي 75 تا 95 روزهی تاريخ ميبندند و حوادث اين مدت را ناديده ميگيرند، بدون تردید در قدم اول از اميرالمؤمنين عليه السلام، در قدم دوم از نبي خاتم (ص) و در قدم سوم از خدا جدا ميشوند. تنها چراغي كه در دل اين ظلماتی كه اوليای طاغوت در عالم ايجاد كردند ميدرخشد و عالم را روشن ميكند، فاطمهي زهرا سلام الله عليها است. انوار ائمهی معصومينعلیهم السلام از اين نور جلوه كرده و راهي به جز فاطمهي زهرا سلام الله عليها به سوي آن انوار نيست. آن كسي كه مبارزهي جدي صديقهي طاهره و مقاومت او را در مقابل ظلماني كردن تاريخ نبيند، ظلمت خود او را فرا خواهد گرفت؛ بنابراین كساني كه چشم¬هایشان را بر اين نور بستند، با تمام ادّعايي كه داشتند و با تمام عبادت و رياضتي كه انجام دادند زمينگير شدند و صفشان را از صف رسول الله (ص) و صف اميرالمؤمنين عليه السلام گردید.
حضرت زهرا(س) بعد از رحلت رسول الله (ص) خطبهي غرّا و بينظيری خواندند، که در آن كاملاً آشكار است كه حق كدام سمت و باطل كدام سمت است اما حتی يك نفر از او حمايت نكرد! روشن است که اگر با وجود این افشاگریها كسي چشمش را بر روی اين چراغ بست خود به تاريكي رفته است. اگرچه از نزديكان پیامبر بوده باشند.
با آن احاديث عجيبی كه در مورد آنها جعل شده، چهگونه می شود كسي اشتباه نكند؟!
«ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِه »، یعنی در يك قلب دو محبّـت نميگنجد پس نمیتوان محبت اهل بیت و دشمنان آنها را در یک قلب جمع کرد، بلكه بايد صف خود را روشن كنيم. آنهايي كه چشمهایشان را نسبت به صديقهي طاهره سلام الله علیها بستند، از حقيقت دين جدا شدند و آنچه كه پذیرفتند يك پوسته و يك نفاق است و این همان كاري است كه دشمن انجام داده است. حقيقت و باطن دين ولايت وليّ الله است. حقيقت دين، تجلّي ولايت خداست. اما عدهای نسبت به اين حقيقت، چشم خود را ميبندند. کسانی که مقابل حضرت صدیقه طاهره (س) قرار گرفتند نیز چنین كردند و باطن دين را از دين گرفتند و تنها يك پوسته براي دين باقي گذاشتند و اینکار را از طریق جا انداختن «حسبنا كتاب الله» انجام دادند در حالی که پیامبر تأكيد داشتند که: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي. كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ » ؛ یعنی دين با ولایت تمام ميشود؛ باطن دين چيزي جز ولايت ولي الله نيست و حقيقت توحيد از طريق تولّي و تبري حاصل ميشود.
این مبارزهای است كه همهي حجتهايش تمام شده است؛ از حمایت کردن تا مقاومت كردن در كوچه، تا خطبه خواندن و تا جوانمرگ شدن حضرت و پنهان بودن قبر او همه آياتي هستند كه صديقه طاهره سلام الله عليها آنها را برای مبارزه خود تدبیر کردند. مثلا رحلت ایشان در سنين جواني يك رحلت طبيعي نيست این رحلت، رحلتي است كه به درخواست خود حضرت و دعاي خود ایشان رخ داده است. روایاتی در کتاب شریف کافی هست که بر این نکته تاکید دارد که معصومين عليهم السلام، نوع مرگشان را خودشان انتخاب ميكنند. دلیل رحلت و شهادت اين صديقهي شهيده در جواني این است كه حجّت با او تمام شد.
طبیعی است کسانی که چشمهایشان را در مقابل اين چراغ بستند، از باطن دين كه ولايت است جدا شدند. اين جدايي، جدایی از خدا و رسول اوست و ديني كه باقي ميماند دين نيست. اين همان است كه سیدالشهداء(ع) میفرمودند «النَّاسُ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعِقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِم » ؛ ديني که در آن به اسم خدا و خلافت رسول الله (ص)، وجود مقدس سيد الشهداء عليه السلام را به شهادت ميرسانند و بعد از آن جشن ميگيرند. اين چه ديني است؟ اين دينداري صد بار از كفر بدتر است! اين نوع دینداری محصول چشم بستن به نور صديقهي طاهره سلام الله عليها بود.
|