خوش آمديد به  پايگاه فرهنگي نداي آشنا!

     ويژه نامه ها



     آخرين مقاله ها
تعداد شاخه ها: 15 عدد
تعداد مقالات: 202 عدد 1: از بسم الله الرحمن الرحیم چه می دانید؟  
[دفعات مشاهده : 33 بار]
 2: شرحی بر کیفیت شهادت امام حسین (ع)  
[دفعات مشاهده : 81 بار]
 3: اسرار حماسه کربلا به روایت آیت ‌الله جوادی آملی  
[دفعات مشاهده : 93 بار]
 4: گفتاري از آيت‌الله مصباح يزدي در مورد مقياس ثواب عزاداري و زيارت امام حسين(ع)  
[دفعات مشاهده : 490 بار]
 5: اثرات بی نظیر خواندن زیارت عاشورا  
[دفعات مشاهده : 521 بار]
 6: برخی اعمال شب و روز عرفه  
[دفعات مشاهده : 549 بار]
 7: درس توحید از زبان شیطان!  
[دفعات مشاهده : 472 بار]
 8: شهيد اسطوره‌اي فتوا؛ ميهمان ايرانيان   گزارشي از ورود خانواده شهيد مصطفي محمود مازح به ايران
[دفعات مشاهده : 573 بار]
 9: می ترسید به امام زمان(عج) بر بخورد؟!   مروری بر سیر مقابله شهید هاشمی‌نژاد با انجمن حجتیه/4
[دفعات مشاهده : 526 بار]
 10: شیطنت نکنید و الّا ...   مروری بر سیر مقابله شهید هاشمی‌نژاد با انجمن حجتیه/3
[دفعات مشاهده : 448 بار]
 11: پپسی می‌خوردند و می‌گفتند ما به این کارها کار نداریم!   مروری بر سیر مقابله شهید هاشمی‌نژاد با انجمن حجتیه/2
[دفعات مشاهده : 463 بار]
 12: شهید هاشمی‌نژاد و مقابله با سید حسن ابطحی انجمن‌گرا   مروری بر سیر مقابله شهید هاشمی‌نژاد با انجمن حجتیه/1
[دفعات مشاهده : 428 بار]
 13: ناگفته هایی از زندگی مختار  
[دفعات مشاهده : 410 بار]
 14: مختار ثقفی كيست؟  
[دفعات مشاهده : 415 بار]
 15: روايت محرم در «فتح خون»(سياره‌ی رنج)   فصل‌ نهم
[دفعات مشاهده : 719 بار]
 16: روايت محرم در «فتح خون»(غربال‌ دهر‌)   فصل‌ هشتم
[دفعات مشاهده : 749 بار]
 17: روايت محرم در «فتح خون»(‌‌فصل‌ تمييز خبيث‌ از طيب‌ (اتمام‌ حجت))   فصل‌ هفتم
[دفعات مشاهده : 742 بار]
 18: سُوَید بن عمرو  
[دفعات مشاهده : 748 بار]
 19: ابوعمرو نهشلی  
[دفعات مشاهده : 739 بار]
 20: عمربن عبدالله الجندعی  
[دفعات مشاهده : 759 بار]
 21: ضَرغامَة بن مالک تَغلِبی  
[دفعات مشاهده : 540 بار]
 22: حَجّاج بن مَسرُوق، جُعفِی مُذحَجی  
[دفعات مشاهده : 519 بار]
 23: اَنَس بن حَرثِ کاهِلِی اَسَدی  
[دفعات مشاهده : 507 بار]
 24: جَون بن حویّ مَولی اَبی‎ذر الغِفّاری  
[دفعات مشاهده : 669 بار]
 25: عابس بن ابی شبیب شاکری  
[دفعات مشاهده : 546 بار]
 26: شوذب بن عبدالله  
[دفعات مشاهده : 541 بار]
 27: عَبدُالرحمن بن عَبدالله اَرحَبی  
[دفعات مشاهده : 535 بار]
 28: حَنظَلَة بن سَعد (اسعد) شِبامی  
[دفعات مشاهده : 539 بار]
 29: بُرَیر بن خُضَیر هَمدانیّ کُوفی  
[دفعات مشاهده : 567 بار]
 30: اَسلَم (مُسلِم) بن عَمرو  
[دفعات مشاهده : 540 بار]
 31: واضِحِ تُرکی  
[دفعات مشاهده : 556 بار]
 32: نافِع بن هِلال الجَمَلی  
[دفعات مشاهده : 537 بار]
 33: عَمرو بن قُرظَه خَزرَجی انصاری کوُفی  
[دفعات مشاهده : 524 بار]
 34: زُهیر بن قین بن قَیس اَنماری بَجَلی  
[دفعات مشاهده : 557 بار]
 35: سلمان بن مضارب بن قیس انماری بجلی  
[دفعات مشاهده : 551 بار]
 36: روايت محرم در «فتح خون» (ناشئة ‌‌الليل‌)   فصل‌ ششم
[دفعات مشاهده : 503 بار]
 37: روايت محرم در «فتح خون» (كربلا)   فصل‌ پنجم
[دفعات مشاهده : 503 بار]
 38: روايت محرم در «فتح خون» (قافله‌ي عشق‌ در سفر تاريخ‌)   فصل‌ چهارم
[دفعات مشاهده : 512 بار]
 39: روايت محرم در «فتح خون» (مناظره‌ي عقل‌ و عشق)   فصل‌ سوم
[دفعات مشاهده : 553 بار]
 40: روايت محرم در «فتح خون» ( کوفیان و امام(ع))   فصل‌ دوم
[دفعات مشاهده : 501 بار]
 41: روايت محرم در «فتح خون» ( آغاز هجرت عظیم)   فصل‌ اول
[دفعات مشاهده : 502 بار]
 42: اَبوُ ثُمامَة، عَمرو الصّائِدی  
[دفعات مشاهده : 489 بار]
 43: سعید بن عبدالله حنفی  
[دفعات مشاهده : 560 بار]
 44: حُر بن یزید ریاحی تَمیمی  
[دفعات مشاهده : 522 بار]
 45: حبیب ابن مَظاهر (مُظَهَّر) اَسَدی  
[دفعات مشاهده : 486 بار]
 46: ابُو الشَّعثاء کِندی  
[دفعات مشاهده : 490 بار]
 47: وَهَب بن عبدُالله بن عُمَیر حَبّاب الکَلبی  
[دفعات مشاهده : 511 بار]
 48: عُقبَه بن صلت جهنی  
[دفعات مشاهده : 520 بار]
 49: عُبّاد بن مُهاجر بن اَبی مُهاجر جهنی  
[دفعات مشاهده : 516 بار]
 50: مُجَمِّع بن زیاد بن عَمروُ جَهنی  
[دفعات مشاهده : 516 بار]

     جستجو



     نظرسنجی
نظر شما درباره سایت

خیلی عالیه
میتونه بهتر باشه
جای کار داره
بهترین سایته
نظری ندارم!



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 30
نظرات : 1

     ورود به سایت
نام کاربری

رمز عبور

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امكانات مخصوص كاربران استفاده نمائيد .

     پیغام کوتاه
ارشيو پيغام کوتاه   

 

     لینک دوستان

پايگاه فرهنگي نداي آشنا


تمام لينك ها


لينكستان

tebyan


golestan


nurolhoda


yasinmedia



روايت محرم در «فتح خون» (مناظره‌ي عقل‌ و عشق)
فصل‌ سوم



شهید سید مرتضی آوینی ـ راوي‌: آماده باشيد كه وقت رفتن است.


عقل مي‌گويد بمان و عشق مي‌گويد برو... و اين هر دو، عقل و عشق را، خداوند آفريده است تا وجود انسان در حيرت ميان عقل و عشق معنا شود.



در روز هشتم ذي‌الحجه، يوم الترويه، امام حسين (ع) آگاه شد كه عمرو بن سعيد بن عاص با سپاهي انبوه به مكه وارد شده است تا او را مخفيانه دستگير كنند و به شام برند واگرنه... حرمت حرم امن را با خون او بشكنند.



آنان كه رو به سوي قبله‌ي خويش نماز مي‌گزارند معناي حرمت حرم امن را چه مي‌دانند؟ كعبه‌ي آنان كه در مكه نيست تا حرمت حرم مكه را پاس دارند؛ كعبه‌ي آنان قصر سبزي است در دمشق كه چشم را خيره مي‌كند. آنجا بهشتي است كه در زمين ساخته‌اند تا آنان را از بهشت آسماني كفايت كند... و از آنجا شيطان بر قلمرو گناه حكم مي‌راند، بر گمگشتگان برهوت وهم، بر خيال‌پرستاني كه در جوار بهشت لايتناهاي رضوان حق، سر به آخور غرايز حيواني و دل به مرغزارهاي سبزنماي حيات دنيا خوش داشته‌اند، حال آنكه اين‌همه، سرابي است كه از انعكاس نور در كوير مرده‌ي دل‌هاي قاسيه پيدا آمده است.



كعبه قبله‌ي احرار است، رستگان از بندگي غير؛ اما اينان بت خويشتن را مي‌پرستند. امام براي اعمال حج احرام بسته است ولكن اينان احرام بسته‌اند تا شمشيرهاي آخته‌ي خويش را از چشم‌ها پنهان دارند... شكستن حرمت حرم خدا براي آنان كه كعبه را نمي‌شناسند چندان عظيم نمي‌نمايد و اگر با آنان بگويي كه امام حسين (ع) براي پرهيز از اين فاجعه مكه را ترك گفته است در شگفت خواهند آمد... اما آن كه مي‌داند حرم خدا نقطه‌ي پيوند زمين و آسمان است، در مي‌يابد كه شكستن حرمت حرم آن‌همه عظيم است كه چيزي را با آن قياس نمي‌توان كرد.



بلا در كمين نزول بود و ابرهاي سياه از همه سو، شتابان، بر آسمان دره‌ي تنگ مكه گرد مي‌آمدند و فرشتگان همه‌ي آسمان‌ها در انتظارِ كلام «كن» بي‌قرار بودند: و اذا قضي امرا فانما يقول له كن فيكون.(1) در ميان «كن» و «يكون» تنها همين «فا» (ف) فاصله است، و آن هم در كلام، نه در حقيقت. آيا امام كه خود باطن كعبه است، اذن خواهد داد كه اين بدعت عظيم واقع شود و حرمت حرم با خون او شكسته شود؟... خير.



امام حج را با نيت عمره‌ي مفرده به پايان بردند و آن‌گاه عزم رحيل را با كاروانيان در ميان نهادند:



«الحمدلله، ماشاءالله و لا قوة الا بالله و صلي الله علي رسوله... مرگ، بر بني‌آدم، چون گردن‌آويزي بر گردن دختري زيبا آويخته است، و چه بسيار است وله و اشتياق من به ديدار اسلافم، [چون] اشتياق يعقوب به ديدار يوسف؛ و براي من قتلگاهي اختيار شده است كه اكنون مي‌بينمش. گويا مي‌بينم كه بند بند مرا گرگان بيابان، بين نواويس و كربلا از هم مي‌درند و از من شكمبه‌هاي خالي و انبان‌هاي گرسنه‌ي خويش را پر مي‌كنند.»



«گريزگاهي نيست از آنچه بر قلم تقدير رفته است. رضايت خدا، رضايت ما اهل‌بيت است؛ بر بلايش صبر مي‌ورزيم و او نيز با ما در آنچه پاداش صابرين است وفا خواهد كرد. اگر پود از جامه جدا شود، اهل بيت نيز از رسول خدا جدا خواهند شد... آنان در حظيرة‌القدس با او جمع خواهند آمد، چشمش بدانان روشن خواهد شد و بر وعده‌اي كه بدانان داده است وفا خواهد كرد. اكنون آن كه مشتاق است تا خون خويش را در راه ما بذل كند و نفس خود را براي لقاي خدا آماده كرده است... پس همراه ما عزم رحيل كند كه من چون صبح شود به راه خواهم افتاد. ان‌شاءالله.»(2)



راوي‌:

صبح شد و بانگ الرحيل برخاست و قافله‌ي عشق عازم سفر تاريخ شد... خدايا، چگونه ممكن است كه تو اين باب رحمت خاص را تنها بر آنان گشوده باشي كه در شب هشتم ذي‌الحجه‌ي سال شصتم هجري مخاطب امام بوده‌اند، و ديگران را از اين دعوت محروم خواسته باشي؟ آنان را مي‌گويم كه عرصه‌ي حياتشان عصري ديگر از تاريخ كره‌ي ارض است. هيهات ما ذلك الظن بك ـ ما را از فضل تو گمان ديگري است.(3) پس چه جاي ترديد؟ راهي كه آن قافله‌ي عشق پاي در آن نهاد راه تاريخ است و آن بانگ الرحيل هر صبح در همه جا برمي‌خيزد، واگرنه، اين راحلان قافله‌ي عشق، بعد از هزار و سيصد و چهل و چند سال به كدام دعوت است كه لبيك گفته‌اند؟

الرحيل! الرحيل!


اكنون بنگر حيرت ميان عقل و عشق را!

اكنون بنگر حيرت عقل را و جرأت عشق را! بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند... راحلان طريق عشق مي‌دانند كه ماندن نيز در رفتن است، جاودانه ماندن در جوار رفيق اعلي، و اين اوست كه ما را كشكشانه به خويش مي‌خواند.
«ابوبكر عمر بن حارث»، «عبدالله بن عباس» كه در تاريخ به «ابن عباس» مشهور است، عبدالله بن زبير و عبدالله بن عمر و بالاخره محمد بن حنفيه، هر يك به زباني با امام سخن از ماندن مي‌گويند... و آن ديگري، عبدالله بن جعفر طيار، شوي زينب كبري (ع)، از «يحيي بن سعيد»، حاكم مكه، براي او امان‌نامه مي‌گيرد... اما پاسخ امام در جواب اينان پاسخي است كه عشق به عقل مي‌دهد؛ اگرچه عقل نيز اگر پيوند خويش را با سرچشمه‌ي عقل نبريده باشد، بي‌ترديد عشق را تصديق خواهد كرد.

محمد بن حنفيه كه شنيد امام به سوي عراق كوچ كرده است، با شتاب خود را به موكب عشق رساند و دهانه‌ي شتر را در دست گرفت و گفت: «يا حسين، مگر شب گذشته مرا وعده ندادي كه بر پيشنهاد من بينديشي؟» محمد بن حنفيه، برادر امام، شب گذشته او را از پيمان‌شكني مردم عراق بيم داده بود و از او خواسته بود تا جانب عراق را رها كند و به يمن بگريزد.

امام فرمود: «آري، اما پس از آنكه از تو جدا شدم، رسول خدا به خواب من آمد و گفت: اي حسين، روي به راه نه كه خداوند مي‌خواهد تو را در راه خويش كشته بيند.» محمد بن حنفيه گفت: «انا لله و انا اليه راجعون...»(4)

راوي‌:

عقل مي‌گويد بمان و عشق مي‌گويد برو؛ و اين هر دو، عقل و عشق را، خداوند آفريده است تا وجود انسان در حيرت ميان عقل و عشق معنا شود، اگرچه عقل نيز اگر پيوند خويش را با چشمه‌ي خورشيد نبرد، عشق را در راهي كه مي‌رود، تصديق خواهد كرد؛ آنجا ديگر ميان عقل و عشق فاصله‌اي نيست.

عبدالله بن جعفر طيار، شوي زينب كبري (ع) نيز دو فرزند خويش ـ «عون» و «محمد» ـ را فرستاد تا به موكب عشق بپيوندند و با آن دو، نامه‌اي كه در آن نوشته بود: «شما را به خدا سوگند مي‌دهم كه از اين سفر باز گردي. از آن بيم دارم كه در اين راه جان دهي و نور زمين خاموش شود. مگر نه اينكه تو سراج منير راه‌يافتگاني؟»... و خود از عمرو بن سعيد بن عاص درخواست كرد تا امان‌نامه‌اي براي حسين بنويسد و او نوشت.(5)

راوي:

عجبا! امام مأمن كره‌ي ارض است و اگر نباشد، خاك اهل خويش را يكسره فرو مي‌بلعد، و اينان براي او امان‌نامه مي‌فرستند... و مگر جز در پناه حق نيز مأمني هست؟

عقل را ببين كه چگونه در دام جهل افتاده است! و عشق را ببين كه چگونه پاسخ مي‌گويد: «آن كه مردم را به طاعت خداوند و رسول او دعوت مي‌كند هرگز تفرقه‌افكن نيست و مخالفت خدا و رسول نكرده است. بهترين امان، امان خداست. و آن‌كس كه در دنيا از خدا نترسد، آن‌گاه كه قيامت برپا شود در امان او نخواهد بود. و من از خدا مي‌خواهم كه در دنيا از او بترسم تا آخرت را در امان او باشم...»(6)

عبدالله بن جعفر طيار بازگشت، اگرچه زينب كبري (عليهاالسلام) و دو فرزند خويش ـ عون و محمد ـ را در قافله‌ي عشق باقي گذاشت.

راوي :

ياران! اين قافله، قافله‌ي عشق است و اين راه كه به سرزمين طف در كرانه‌ي فرات مي‌رسد، راه تاريخ است و هر بامداد اين بانگ از آسمان مي‌رسد كه: الرحيل، الرحيل. از رحمت خدا دور است كه اين باب شيدايي را بر مشتاقان لقاي خويش ببندد. اين دعوت فيضاني است كه علي‌الدوام، زمينيان را به سوي آسمان مي‌كشد و... بدان كه سينه‌ي تو نيز آسماني لايتناهي است با قلبي كه در آن، چشمه‌ي خورشيد مي‌جوشد و گوش كن كه چه خوش ترنمي دارد در تپيدن: حسين، حسين، حسين، حسين. نمي‌تپد، حسين حسين مي‌كند.

ياران! شتاب كنيد كه زمين نه جاي ماندن، كه گذرگاه است... گذر از نفس به سوي رضوان حق. هيچ شنيده‌اي كه كسي در گذرگاه، رحل اقامت بيفكند؟... و مرگ نيز در اينجا همان همه با تو نزديك است كه در كربلا، و كدام انيسي از مرگ شايسته‌تر؟ كه اگر دهر بخواهد با كسي وفا كند و او را از مرگ معاف دارد، حسين كه از من و تو شايسته‌تر است.

الرحيل، الرحيل! ياران شتاب كنيد.


پی نوشتها:

1. بقره/ ١١٧.

2. موسوعة كلمات الامام الحسين (ع) ، ص ٣٢٨.

3. عبارتي از دعاي كميل.

4. سيد بن طاووس، اللهوف علي قتلي الطفوف، سيد احمد زنجاني، انتشارات جهان، صص ٦٥ _ ٦٤.

5. نگاه كنيد به منتهي‌الامال، ص ٣٨٥.

6. موسوعة كلمات الامام الحسين ٧، ص ٣٣٣.





منبع : رجانيوز








کلمات کليدي :

© کپی رایت توسط : پايگاه فرهنگي نداي آشنا (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .

نوشته شده در تاریخ : 1 دي ماه ، 1388 (553 مشاهده)

[ بازگشت ]




كليه حقوق مادي و معنوي اين پايگاه متعلق به موسسه نداي آشنا مي باشد.
مسئوليت كليه مطالب با ارسال كننده آن خواهد بود.
نقل مطالب با ذكر منبع بلامانع مي باشد.

نصب توسط گروه فني و نگهداري فضا در كارسازهاي (Server) قدرتمند گروه شبكه نور
مدت زمان ایجاد صفحه : 3.43 ثانیه