خوش آمديد به  پايگاه فرهنگي نداي آشنا!

     ويژه نامه ها



     آخرين مقاله ها
تعداد شاخه ها: 15 عدد
تعداد مقالات: 202 عدد 1: از بسم الله الرحمن الرحیم چه می دانید؟  
[دفعات مشاهده : 33 بار]
 2: شرحی بر کیفیت شهادت امام حسین (ع)  
[دفعات مشاهده : 81 بار]
 3: اسرار حماسه کربلا به روایت آیت ‌الله جوادی آملی  
[دفعات مشاهده : 93 بار]
 4: گفتاري از آيت‌الله مصباح يزدي در مورد مقياس ثواب عزاداري و زيارت امام حسين(ع)  
[دفعات مشاهده : 490 بار]
 5: اثرات بی نظیر خواندن زیارت عاشورا  
[دفعات مشاهده : 521 بار]
 6: برخی اعمال شب و روز عرفه  
[دفعات مشاهده : 549 بار]
 7: درس توحید از زبان شیطان!  
[دفعات مشاهده : 472 بار]
 8: شهيد اسطوره‌اي فتوا؛ ميهمان ايرانيان   گزارشي از ورود خانواده شهيد مصطفي محمود مازح به ايران
[دفعات مشاهده : 573 بار]
 9: می ترسید به امام زمان(عج) بر بخورد؟!   مروری بر سیر مقابله شهید هاشمی‌نژاد با انجمن حجتیه/4
[دفعات مشاهده : 526 بار]
 10: شیطنت نکنید و الّا ...   مروری بر سیر مقابله شهید هاشمی‌نژاد با انجمن حجتیه/3
[دفعات مشاهده : 448 بار]
 11: پپسی می‌خوردند و می‌گفتند ما به این کارها کار نداریم!   مروری بر سیر مقابله شهید هاشمی‌نژاد با انجمن حجتیه/2
[دفعات مشاهده : 463 بار]
 12: شهید هاشمی‌نژاد و مقابله با سید حسن ابطحی انجمن‌گرا   مروری بر سیر مقابله شهید هاشمی‌نژاد با انجمن حجتیه/1
[دفعات مشاهده : 428 بار]
 13: ناگفته هایی از زندگی مختار  
[دفعات مشاهده : 410 بار]
 14: مختار ثقفی كيست؟  
[دفعات مشاهده : 415 بار]
 15: روايت محرم در «فتح خون»(سياره‌ی رنج)   فصل‌ نهم
[دفعات مشاهده : 717 بار]
 16: روايت محرم در «فتح خون»(غربال‌ دهر‌)   فصل‌ هشتم
[دفعات مشاهده : 748 بار]
 17: روايت محرم در «فتح خون»(‌‌فصل‌ تمييز خبيث‌ از طيب‌ (اتمام‌ حجت))   فصل‌ هفتم
[دفعات مشاهده : 742 بار]
 18: سُوَید بن عمرو  
[دفعات مشاهده : 747 بار]
 19: ابوعمرو نهشلی  
[دفعات مشاهده : 738 بار]
 20: عمربن عبدالله الجندعی  
[دفعات مشاهده : 758 بار]
 21: ضَرغامَة بن مالک تَغلِبی  
[دفعات مشاهده : 540 بار]
 22: حَجّاج بن مَسرُوق، جُعفِی مُذحَجی  
[دفعات مشاهده : 518 بار]
 23: اَنَس بن حَرثِ کاهِلِی اَسَدی  
[دفعات مشاهده : 507 بار]
 24: جَون بن حویّ مَولی اَبی‎ذر الغِفّاری  
[دفعات مشاهده : 668 بار]
 25: عابس بن ابی شبیب شاکری  
[دفعات مشاهده : 545 بار]
 26: شوذب بن عبدالله  
[دفعات مشاهده : 540 بار]
 27: عَبدُالرحمن بن عَبدالله اَرحَبی  
[دفعات مشاهده : 534 بار]
 28: حَنظَلَة بن سَعد (اسعد) شِبامی  
[دفعات مشاهده : 538 بار]
 29: بُرَیر بن خُضَیر هَمدانیّ کُوفی  
[دفعات مشاهده : 567 بار]
 30: اَسلَم (مُسلِم) بن عَمرو  
[دفعات مشاهده : 539 بار]
 31: واضِحِ تُرکی  
[دفعات مشاهده : 555 بار]
 32: نافِع بن هِلال الجَمَلی  
[دفعات مشاهده : 536 بار]
 33: عَمرو بن قُرظَه خَزرَجی انصاری کوُفی  
[دفعات مشاهده : 523 بار]
 34: زُهیر بن قین بن قَیس اَنماری بَجَلی  
[دفعات مشاهده : 556 بار]
 35: سلمان بن مضارب بن قیس انماری بجلی  
[دفعات مشاهده : 550 بار]
 36: روايت محرم در «فتح خون» (ناشئة ‌‌الليل‌)   فصل‌ ششم
[دفعات مشاهده : 502 بار]
 37: روايت محرم در «فتح خون» (كربلا)   فصل‌ پنجم
[دفعات مشاهده : 502 بار]
 38: روايت محرم در «فتح خون» (قافله‌ي عشق‌ در سفر تاريخ‌)   فصل‌ چهارم
[دفعات مشاهده : 511 بار]
 39: روايت محرم در «فتح خون» (مناظره‌ي عقل‌ و عشق)   فصل‌ سوم
[دفعات مشاهده : 553 بار]
 40: روايت محرم در «فتح خون» ( کوفیان و امام(ع))   فصل‌ دوم
[دفعات مشاهده : 500 بار]
 41: روايت محرم در «فتح خون» ( آغاز هجرت عظیم)   فصل‌ اول
[دفعات مشاهده : 501 بار]
 42: اَبوُ ثُمامَة، عَمرو الصّائِدی  
[دفعات مشاهده : 488 بار]
 43: سعید بن عبدالله حنفی  
[دفعات مشاهده : 560 بار]
 44: حُر بن یزید ریاحی تَمیمی  
[دفعات مشاهده : 521 بار]
 45: حبیب ابن مَظاهر (مُظَهَّر) اَسَدی  
[دفعات مشاهده : 485 بار]
 46: ابُو الشَّعثاء کِندی  
[دفعات مشاهده : 489 بار]
 47: وَهَب بن عبدُالله بن عُمَیر حَبّاب الکَلبی  
[دفعات مشاهده : 510 بار]
 48: عُقبَه بن صلت جهنی  
[دفعات مشاهده : 519 بار]
 49: عُبّاد بن مُهاجر بن اَبی مُهاجر جهنی  
[دفعات مشاهده : 515 بار]
 50: مُجَمِّع بن زیاد بن عَمروُ جَهنی  
[دفعات مشاهده : 515 بار]

     جستجو



     نظرسنجی
نظر شما درباره سایت

خیلی عالیه
میتونه بهتر باشه
جای کار داره
بهترین سایته
نظری ندارم!



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 30
نظرات : 1

     ورود به سایت
نام کاربری

رمز عبور

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امكانات مخصوص كاربران استفاده نمائيد .

     پیغام کوتاه
ارشيو پيغام کوتاه   

 

     لینک دوستان

پايگاه فرهنگي نداي آشنا


تمام لينك ها


لينكستان

golestan


tebyan


yasinmedia


nurolhoda



روايت محرم در «فتح خون» (قافله‌ي عشق‌ در سفر تاريخ‌)
فصل‌ چهارم



شهید سید مرتضی آوینی:

راوي‌: قافله‌ي عشق در سفر تاريخ است و اين تفسيري است بر آنچه فرموده‌اند: كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا ... اين سخني است كه پشت شيطان را مي‌لرزاند و ياران حق را به فيضان دائم رحمت او اميدوار مي‌سازد.



... و تو، اي آن كه در سال شصت و يكم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده‌اي و اكنون، در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه‌ي بشريت، پاي به سياره‌ي زمين نهاده‌اي، نوميد مشو، كه تو را نيز عاشورايي است و كربلايي كه تشنه‌ي خون توست و انتظار مي‌كشد تا تو زنجير خاك از پاي اراده‌ات بگشايي و از خود و دلبستگي‌هايش هجرت كني و به كهف حصين لازمان و لامكان ولايت ملحق شوي و فراتر از زمان و مكان، خود را به قافله‌ي سال شصت و يكم هجري برساني و در ركاب امام عشق به شهادت رسي...



ياران! شتاب كنيد، قافله در راه است. مي‌گويند كه گناهكاران را نمي‌پذيرند؟ آري، گناهكاران را در اين قافله راهي نيست... اما پشيمانان را مي‌پذيرند. آدم نيز در اين قافله ملازم ركاب حسين است، كه او سرسلسله‌ي خيل پشيمانان است، و اگر نبود باب توبه‌اي كه خداوند با خون حسين ميان زمين و آسمان گشوده است، آدم نيز دهشت‌زده و رهاشده و سرگردان، در اين برهوت گمگشتگي وا مي‌ماند.



«زهير بن قين بجلي» را كه مي‌شناسيد! مرداني از قبيله‌ي «بني‌فزاره» و «بجيله» گويند: «آن‌گاه كه ما همراه با زهير بن قين بجلي از مكه بيرون آمديم... در راه ناگزير با كاروان حسين بن علي همسفر شديم.» آنها مي‌گويند كه: «ما را ناگوارتر از آن كه با او در جايي هم‌منزل شويم، هيچ چيز نبود... چرا كه زهير از هواداران عثمان بن عفان خليفه‌ي سوم بود.»



«ما در اين سو و حسين در آن سو اردو زديم. بر سفره‌ي غذا نشسته بوديم كه فرستاده‌اي از جانب حسين (ع) آمد و سلام كرد و با زهير گفت: اباعبدالله‌الحسين مرا فرستاده است تا تو را به نزد او دعوت كنم. و ما هر آنچه را كه در دست داشتيم، انداختيم و خموش نشستيم، آنچنان كه گويا پرنده‌اي بر سر ما لانه ساخته است.»



«ابي‌مخنف» گويد: از «دلهم» دختر «عمرو» كه همسر زهير بود، اينچنين روايت شده است: «من به زهير گفتم: آيا فرزند رسول خدا(ص) تو را دعوت مي‌كند و تو از رفتن امتناع مي‌ورزي؟ سبحان‌الله! بهتر نيست كه به خدمتش بروي، سخنش را بشنوي و سپس باز گردي؟ زهير با ناخشنودي پذيرفت و رفت، اما ديري نگذشت كه با چهره‌اي درخشان بازگشت و فرمود تا خيمه‌اش را بكَنند و راحله‌اش را نزديك امام حسين (ع) برند. آن‌گاه مرا گفت كه تو را طلاق مي‌گويم؛ از اين پس آزادي و مرا حقي بر گردن تو نيست، چرا كه نمي‌خواهم تو نيز به سبب من گرفتار شوي. من عزم كرده‌ام كه به حسين(ع) بپيوندم و با دشمنانش نبرد كنم و جان‌ در راهش ببازم. سپس مهر مرا پرداخت و به يكي از عموزاده‌هايش وا گذاشت تا مرا به خانواده‌ام برساند... آن‌گاه به يارانش گفت: از شما هر كه مي‌خواهد، مرا پيروي كند، و اگرنه، اين آخرين ديدار ماست. بگذاريد تا حديثي را از سال‌ها پيش، آن‌گاه كه در سرزمين «بلنجر» از بلاد خزر نبرد مي‌كرديم براي شما نقل كنم... از سلمان فارسي، كه چون ما را از كثرت غنايمي كه به چنگ آورده بوديم خشنود ديد، فرمود: اگر امروز اينچنين خشنود شده‌اي، آن روز كه سرور جوانان آل محمد (ص) را درك كني و در ركاب او شمشير زني، تا كجا خشنود خواهي شد؟ ياران! اكنون آن تقدير محتومي كه انتظار مي‌كشيدم مرا دريافته است و بايد شما را وداع گويم.»(1)



و از آن پس، زهير بن قين بجلي نيز به خيل عاشوراييان پيوست.



«عبدالله» پسر «سليم»، و «مذري» پسر «مشمعل» كه هر دو از طايفه‌ي «بني‌اسد» بوده‌اند، گفته‌اند كه ما چون از مناسك حج فارغ شديم در اين انديشه بوديم كه هر چه سريع‌تر خود را به كاروان حسين(ع) برسانيم و بنگريم كه سرانجام كارش به كجا خواهد كشيد. شتاب كرديم و چون در منزل «زرود» خود را به آن حضرت رسانديم، مردي از اهالي كوفه را ديديم كه با ديدن كاروان حسين بن علي(ع) به بيراهه زد تا با او رو در رو نشود. امام كه ايستاده بود تا او را ببيند، دل از او بريد و به راه افتاد. و لكن ما خود را به او رسانديم تا از اخبار كوفه جويا شويم. از قبيله‌اش پرسيديم و چون دانستيم كه او نيز از بني‌اسد است سؤال كرديم: «در كوفه چه خبر بود؟» و او پاسخ داد: «من كوفه را ترك نكردم مگر آنكه ديدم كشته‌هاي مسلم بن عقيل و هاني بن عروه را كه در بازار بر زمين مي‌كشند.»...



بازگشتيم و هم‌پاي كاروان امام آمديم تا شامگاهي كه در منزل «ثعلبيه» فرود آمد. فرصتي شد كه به خدمت او رسيديم و عرض كرديم: «رحمت خداوند بر شما باد!... ما را خبري است كه اگر بخواهي آشكارا و يا پنهاني بر تو بازگو كنيم.»



امام نگاهي به اصحاب خويش انداخت و جواب داد: «من چيزي از ايشان پنهان ندارم.»



گفتيم: «آن سوار را كه ديروز غروب‌هنگام در منزل زرود از شما كناره گرفت به ياد مي‌آوريد؟... او مردي بود از قبيله‌ي بني‌اسد، خردمند و راستگو، كه ما را از آنچه در كوفه گذشته است خبر داد... مي‌گفت كه هنوز از كوفه خارج نشده، ديده است جنازه‌هاي مسلم و هاني را كه در بازار بر زمين مي‌كشيده‌اند.»



امام فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون، رحمت خدا بر ايشان باد!» و اين سخن را چند بار تكرار كرد.



گفتيم: «از همين منزل باز گرديد. ما در كوفيان نمي‌بينيم كه به ياري شما قيام كنند و چه بسا كه شمشيرهايشان را به سوي شما بگردانند.»



امام نگاهي به پسران عقيل كرد و از آنان پرسيد كه رأي شما در شهادت پدرتان مسلم چيست. آنان گفتند: «والله ما باز نگرديم مگر انتقام خون او را باز گيريم و يا همچون او به شهادت رسيم.»



امام (ع) رو به ما كرده و فرمود: «بعد از آنها خيري در حيات نيست.»... و ما دانستيم كه امام هرگز از قصد خويش باز نخواهد گشت.



كاروان عشق شب را در آن منزل بيتوته كردند. سحرگاهان به فرموده‌ي امام آب بسيار برداشتند و كوچ كردند تا منزلگاه «زباله»، كه در آنجا امام را خبر رسيد كه قيس بن مسهر نيز به شهادت رسيده است. در بعضي از مقاتل ترديد كرده‌اند كه آيا نام اين فرستاده‌ي امام، قيس بن مسهر بوده است و يا «عبدالله بن يقطر» (برادر رضاعي امام)، لكن در نحوه‌ي شهادت اين مظلوم اختلافي در مقاتل وجود ندارد: او را از طمار قصر به زير افكنده‌اند و سرش را «عبدالملك بن عمير»، قاضي كوفه، از تن جدا كرده است.



راوي‌:



اكنون هنگام آن است كه در قافله‌ي امام، صف اصحاب عاشورايي از فرصت‌طلبان ابن‌الوقت و بادگرايان جدا شود، چرا كه ديگر همه مي‌دانند كوفه در تسخير ابن‌زياد است. از كوفه نسيم مرگ مي‌وزد، نسيمي كه بوي خون گرفته است... اما هنوز راه‌هاي بازگشت مسدود نيست و بيابان، وادي حيرتي است كه از اختيار انسان تا جبروت حق گسترده است.



براي آنان كه دل به امام نسپرده‌اند، اين وادي، عرصه‌ي بي‌فرداي دهشتي طاقت‌فرساست. اما براي اصحاب عاشورايي امام عشق... آنها در كوي دوست منزل گرفته‌اند و اينچنين، از زمان و مكان و جبر و اختيار گذشته‌اند... اين باد نيست كه بر آنان مي‌وزد؛ آنها هستند كه بر باد مي‌وزند. آنها از اختيار خويش گذشته‌اند تا جز آنچه او مي‌فرمايد اراده‌اي نكنند و چون اينچنين شد، جبروت حق از آيينه‌ي اختيار تو ساطع مي‌شود. آيينه را رسم اين است كه «انا الشمس» بگويد، اما تو او را اذن مده تا اين «انا» را حجاب «هو» كند.



در منزلگاه زباله، امام حسين (ع) كاروان را گرد آورد و عهد خويش را از آنان برداشت و آنان را به اختيار خويش وا گذاشت كه بروند يا بمانند. آمده است كه در اينجا مردم با شتاب از كنار او پراكنده شدند و رفتند و جز همان اصحاب عاشورايي ـ كه مي‌شناسي ـ ديگر كسي با او نماند.



راوي‌: اي دل! تو چه مي‌كني؟ مي‌ماني يا مي‌روي؟ داد از آن اختيار كه تو را از حسين جدا كند! اين چه اختياري است كه براي روي آوردن بدان بايد پشت به اراده‌ي حق نهاد؟ اي دل! نيك بنگر تا قلاده‌ي دنيا را بر گردنشان ببيني و سررشته‌ي قلاده را، كه در دست شيطان است. آنان مي‌انگارند كه اين راه را به اختيار خويش مي‌روند، غافل كه شيطان اصحاب دنيا را با همان غرايزي كه در نفس خويش دارند مي‌فريبد.



قافله‌ي عشق از منزلگاه «شراف» نيز گذشت. اول روز را كه آزار گرما كم‌تر است، همچنان رفتند. نزديك ظهر، امام شنيد كه يكي از يارانش تكبير مي‌گويد. فرمود: «الله اكبر، اما تو براي چه تكبير گفتي؟» گفت: «نخلستاني به چشمم رسيده است.»... اما آنچه او ديده بود، نخلستان نبود؛ «حر بن يزيد رياحي» بود همراه با هزار سوار كه مي‌آمد تا راه بر كاروان ببندد. چيزي نگذشت كه گردن اسبان نمودار شد. نيزه‌هايشان گويي شاخ زنبورهاي سرخ، و پرچم‌هايشان گويي بال سياه غراب بود.



راوي‌:



از اين سوي، آنك، سپاه فاجعه نزديك مي‌شود... اما از ديگر سوي، اين سياره‌ي سرگردان حر است كه در مدار كهكشاني‌اش با شمس وجود حسين اقتران مي‌يابد و لاجرم، جاذبه‌ي عشق او را به مدار يار مي‌كشاند.



امام كاروان خويش را به جانب كوه «ذوحسم» كشاند تا از راه آنان كناره گيرد و چون به دامنه‌ي كوه ذوحسم رسيدند و خيمه‌ها را بر افراشتند، حر بن يزيد نيز با هزار سوار از راه رسيد، سراپا پوشيده در سلاح، تا آنجا كه جز چشمانشان ديده نمي‌شد. امام پرسيد: «كيستي؟» و حُر پاسخ گفت: «حر بن يزيد.» امام ديگرباره پرسيد: «با مايي يا بر ما؟» و حر پاسخ گفت: «بل‌ عليكم.»(2)



آن‌گاه امام چون آثار تشنگي را در آنان ديد، بني‌هاشم را فرمود كه سيرابشان كنند؛ خود و اسبانشان را. «علي بن طعان محاربي» گويد: «من آخرين نفر از لشكر حر بودم كه از راه رسيدم، هنگامي كه راويه(3)ها بسته بودند و امام بر در خيمه نشسته بود. مرا گفت: راويه را بخوابان. چون من مراد او را در نيافتم بار ديگر فرمود: شتر را بخوابان. شتر را خوابانيدم، اما از شدت عطش نتوانستم كه آب بياشامم. امام فرمود: در مشك را برگردان. و چون من باز كلام او را در نيافتم، خود برخاست و لب مشك را برگرداند و مرا سيراب كرد...»(4)



راوي:



اين حسين است، سرسلسله‌ي تشنگان، كه دشمن را سيراب مي‌كند... اما هنوز، گاه آن نرسيده است كه غزل تشنه‌كامي كربلاييان را بسراييم...



حر بن يزيد نشان داده است كه دروغگو نيست. او در جواب امام كه خورجين آكنده از نامه‌هاي مردم كوفه را در برابر او ريخته بود، مي‌گويد: «ما از زمره‌ي آنان نيستيم كه اين نامه‌ها را نوشته‌اند!»(5)



حر را در همه‌ي روايات مربوط به واقعه‌ي كربلا با صفاتي چون صداقت، شجاعت، ادب و حفظ حرمت اهل‌بيت و مخصوصاً فاطمه‌ي زهرا (ع) ستوده‌اند... و اصلاً وقايع كربلا خود شاهدي است بر آنكه چراغ فطرت آزادگي و حق‌جويي هنوز در باطن حر، محجوب تيرگي گناه نگشته است و به خاموشي نگراييده. اما هنوز جاي اين پرسش باقي است كه انساني اينچنين را با دستگاه حكومتي ارباب جور چه كار؟ چگونه مي‌توان به منصبي كه حر در دارالاماره‌ي كوفه داشت راه يافت و باز آنچنان ماند كه حر مانده بود؟ «آزادگي» كه با پذيرش ولايت ظالمان در يك جا جمع نمي‌شود!


راوي‌:

راستي را كه تحليل وقايع تاريخ سخت دشوار است. سِر دشواري كار، در پيچيدگي‌هاي روح آدمي است. وقتي كه مه در عمق دره‌ها فرو مي‌نشيند، اگرچه تاريكي كامل نيست، اما آفتاب پنهان است و چشم انسان جز پيش پاي خويش را نمي‌بيند. اگر نباشد اينكه آفريدگار، ما را در كشاكش ابتلائات مي‌آزمايد، عاداتمان را متبدل مي‌سازد و شياطين پنهان در زواياي تاريك درون را در پيشگاه عقل رسوا مي‌دارد، چه بسا كه در اين غفلت پنهان همه‌ي عمر را سر مي‌كرديم و حتي لحظه‌اي به خود نمي‌آمديم.

آنچه حر را در دستگاه بني‌اميه نگه داشته، غفلت است... غفلتي پنهان. شايد تعبير «غفلت در غفلت» بهتر باشد، چرا كه تنها راه خروج از اين چاهِ غفلت آن است كه انسان نسبت به غفلت خويش تذكر پيدا كند.

هر انساني را ليلة‌القدري هست كه در آن ناگزير از انتخاب مي‌شود و حر را نيز شب قدري اينچنين پيش آمد... «عمر بن سعد» را نيز... من و تو را هم پيش خواهد آمد. اگر باب يا ليتني كنت معكم(6) هنوز گشوده است، چرا آن باب ديگر باز نباشد كه: لعن الله اُمه سمعت بذلك فرضيت به؟(7)

حر گفت: «من از آنان كه براي شما نامه نوشته‌اند نيستم. ما مأموريم كه از شما جدا نشويم مگر آنكه شما را به كوفه نزد عبيدالله بن زياد برده باشيم.» امام فرمود: «مرگ از اين آرزو به تو نزديك‌تر است.» و ياران را گفت تا برخيزند و زين بر اسب‌ها نهند و زنان و كودكان را در محمل‌ها بنشانند و راه مراجعت پيش گيرند.(8)

اين سخن در بسياري از تواريخ آمده است، اما به‌راستي آيا امام قصد مراجعت داشته‌اند؟

هر چه هست، در اينكه لشكريان حر تاخته‌اند و بر سر راه او صف بسته‌اند، ترديد نيست.

امام مي‌فرمايد: «ثكلتك امك! ما تريد مني؟ ـ مادرت در عزاي تو بگريد، از من چه مي‌خواهي؟»

آنچه حر بن يزيد در جواب امام گفته، سخني است جاودانه كه او را استحقاق توبه بخشيده است. روزنه‌اي از نور است كه به سينه‌ي حر گشوده مي‌شود و سفره‌ي ضيافتي است كه عشق را به نهانخانه‌ي دل او ميهمان مي‌كند. حر گفت: «هان والله! اگر جز تو عرب ديگري اين سخن را بر زبان مي‌آورد، در هر حال، دهان به پاسخي سزاوار مي‌گشودم. كائناً ما كان: هر چه بادا باد... اما والله مرا حقي نيست كه نام مادر تو را جز به نيكوترين وجه بر زبان بياورم.»(9)

جمله‌ي ارباب مقاتل و مورخين حر بن يزيد را بر اين سخن ستوده‌اند و حق نيز همين است. سخن، ثمره‌ي گلبوته‌ي دل است و حر را ببين كه از دهانش ياس و ياسمن مي‌ريزد. اين سخن ريحاني از رياحين بهشت است كه از گلبوته‌ي ادب حر بر آمده.

... آن‌گاه حر چون ديد كه امام بر قصد خويش سخت پاي مي‌فشارد و نزديك است كه كار به مجادله بينجامد، از امام خواست كه راهي را ميان كوفه و مدينه در پيش گيرد تا او از ابن زياد كسب تكليف كند، راهي كه نه به كوفه منتهي شود و نه به مدينه بازگردد.

در بعضي از تواريخ هست كه حر بن يزيد در ادامه‌ي اين سخن افزوده است: «همانا اين نكته را نيز هشدار مي‌دهم كه اگر دست به شمشير بريد و جنگ را آغاز كنيد، بي‌ترديد كشته خواهيد شد.» و امام در پاسخ او فرموده است: «آيا مرا از مرگ مي‌ترسانيد، و مگر بيش از كشتن من نيز كاري از شما ساخته است؟ شأن من، شأن آن كس نيست كه از مرگ مي‌ترسد. چقدر مرگ در راه وصول به عزت و احياي حق، سبك و راحت است! مرگ در راه عزت، نيست مگر حيات جاويد و حيات با ذلت، نيست مگر موتي كه نشاني از زندگاني ندارد. آيا مرا از مرگ مي‌ترساني؟ هيهات، تيرت به خطا رفت و ظني كه درباره‌ي من داشتي به يأس رسيد. من آن كسي نيستم كه از مرگ بترسم. نفس من بزرگ‌تر از آن است و همتم عالي‌تر از آن كه از ترس مرگ زير بار ظلم بروم. و مگر بيش از كشتن من نيز كاري از شما ساخته است؟ مرحبا بر كشته شدن در راه خدا، اگرچه شما بر هدم مجد من و محو عزت و شرفم قادر نيستيد و اينچنين، مرا از كشته شدن ابايي نيست.»(10)

قافله‌ي عشق آمد، تا هنگام نماز صبح به «بيضه» رسيد كه منزلگاهي است ميان «عذيب الهِجانات» و «واقصه»؛ حر بن يزيد نيز با سپاهش... عجبا آنان نماز را با امام به جماعت مي‌گزارند! اگر او را در نماز به مقتدايي پذيرفته‌اند، پس ديگر چه داعيه‌اي بر جاي مي‌ماند؟

راوي‌:

اگر كسي بينگارد كه جدايي دين از سياست تفكري است خاص اين عصر، در اشتباه است. بيايد و ببيند كه اينجا نيز، نيم قرني پس از حجة‌الوداع، همان انگار باطل حاكم است. حكام جور را در همه‌ي طول تاريخ چاره‌اي نيست جز آنكه داعيه‌دار اين انديشه باشند، اگرنه، مردم فطرتاً پيشوايان دين را به حكومت مي‌پذيرند و حق هم همين است. اما در اينجا نكته‌ي ظريف ديگري نيز هست. ظاهر دين، منفك از حقيقت آن، هرگز ابا ندارد كه با كفر و شرك نيز جمع شود و اصلاً وقتي كه دين از باطن خويش جدا شود، لاجرم به راهي اينچنين خواهد رفت.

امام حسين (ع) بعد از اداي فريضه‌ي صبح بار ديگر فرصتي يافت تا با سپاهيان حر به سخن بايستد: «ايها الناس! همانا رسول خدا فرموده است: كسي كه ديدار كند سلطان جائري را كه حرام‌الله را حلال كرده است، عهد او را شكسته و در ميان بندگانش، مخالف با سنت رسول‌الله، با ظلم و جنايت حكم مي‌راند و بر او با فعل و قول قيام نكند، حق است بر خدا كه او را در همان دوزخي كه مدخل آن سلطان جائر است وارد كند. زنهار كه اينان نيز به اطاعت شيطان گراييده‌اند و از اطاعت رحمان روي برتافته‌اند، زمين را به فساد كشيده‌اند و حدود را معطل نهاده‌اند و خراج مسلمين را تاراج كرده‌اند؛ حرام‌الله را حلال داشته‌اند و حلال او را حرام. و اكنون من از هر كس ديگري شايسته‌ترم. اي كوفيان! اگر هنوز هم بر آن بيعتي كه با من بسته‌ايد استواريد و راه رشد خويش را باز يافته‌ايد، پس اين منم، حسين بن علي فرزند فاطمه، دخت رسول‌الله، جان من و جان شما، اهل من و اهل شما؛ و منم بر شما اسوه‌اي حسنه كه بايد از آن تبعيت كنيد، واگرنه، اگر پيمان خويش را بريده‌ايد و بيعت مرا از گردنتان باز گرفته‌ايد، اين از شما عجيب نيست، چرا كه شما با پدر و برادر و عموزاده‌ام مسلم نيز اينچنين كرديد. فريب خورده است آن كه به شما اعتماد كند، كه در حظ خويش از سعادت به خطا رفته‌ايد و نصيب خويش را ضايع كرده‌ايد. آن كه پيمان بريده است بايد پذيراي عاقبت آن نيز باشد كه به او باز خواهد گشت و اميدوارم كه به زودي خداوند مرا از شما بي‌نياز كند...»(11)

كاروان حسين (ع) همچنان به راه خويش مي‌رود تا منزلگاه «قصر بني‌مقاتل»... آنجاست كه يك بار ديگر شب را فرود آمده‌اند تا در ساعات آخر شب باز مشك‌ها را پر آب كنند و رحل بر دارند.

«عقبة بن سمعان»(12) گويد: هنوز از قصر بني‌مقاتل چندان فاصله نگرفته بوديم كه آواي استرجاع امام در گوش شب پيچيد: انا لله و انا اليه راجعون و الحمدلله رب العالمين... و چند بار تكرار شد. كلام «استرجاع» نشانه‌ي آن است كه قائل را امري عظيم پيش آمده است. مگر امام را چه پيش آمده بود؟

حضرت علي اكبر خود را شتابان به موكب امام رساند تا علت اين امر را دريابد. امام فرمود: «هم‌اكنون خواب لمحه‌اي مرا در ربود و سواري بر من ظاهر شد كه مي‌گفت: اين قوم مي‌روند و مرگ نيز با آنان همراهي مي‌كند. دانستم اين خبرِ مرگ ماست كه مي‌دهند.» علي اكبر پرسيد: «خدا بد نياورد، مگر ما بر حق نيستيم؟» و امام فرمود: «آري، والله كه ما جز به راه حق نمي‌رويم.» علي‌اكبر گفت: «اگر اينچنين است، چه باك از مردن در راه حق؟» و آن‌همه اين سخن در جان امام شيرين نشست كه فرمود: «خداوند تو را از فرزندي جزايي عطا كند كه هيچ فرزندي را از جانب پدر عطا نكرده باشد.»(13)

چون كاروان عشق در كشاكش آن بيراهه‌اي كه به سوي كوفه مي‌پيمودند به نينوا رسيد، سواري را ديدند كه از افق كوفه مي‌آيد... بر اسبي اصيل، با كماني بر شانه. او «مالك بن نسر كندي» بود كه از كوفه مي‌آمد. و چون نزديك شد، حر و يارانش را سلام گفت و امام را اعتنايي نكرد. نامه‌اي از ابن زياد براي حر آورده بود كه: «اما بعد، هر جا كه اين نامه به تو رسيد كار را بر حسين سخت و تنگ كن و مگذار فرود آيد جز در زميني بي‌آب و علف... و بدان كه اين فرستاده‌ي من مأمور است كه از تو جدا نشود و همواره نگران باشد تا اين امر را به انجام برساني.»

«يزيد بن زياد بن مهاجر كندي» كه يكي از اصحاب عاشورايي امام بود و خود را پيش از حر به كاروان عشق رسانده بود، به فرستاده‌ي ابن زياد گفت: «ثكلتك امك... مادرت بر تو بگريد، به چه كار آمده‌اي؟» جواب داد: «به كاري كه اطاعت از پيشوايم باشد و عمل بر پيمان بيعتي كه با او بسته‌ام.» يزيد بن مهاجر كندي گفت: «عصيان آفريدگارت كرده‌اي و اطاعت از امامت، اما در طريق هلاكت خويش ننگ و جهنم خريده‌اي كه امام پليد تو مصداق اين كلام الهي است كه وجعلناهم ائمه يدعون الي النار(14). او تو را به سوي آتش مي‌برد.»(15)

آنجا سرزمين خشك و بي‌آب و علفي بود در نزديكي نينوا، اما كربلا هم نبود؛ اگرچه كربلا را نيز «عشق» كربلا كرد. حر بن يزيد از امام خواست كه در همان‌جا فرود آيند. امام گفت: «ما را بگذار كه در يكي از قريه‌هاي نزديك فرود آييم، نينوا، غاضريه و يا شفيه.» حر كه هنوز «حر» نگشته بود، گفت: «نه، نمي‌توانم؛ اين مرد را به مراقبت من گماشته‌اند.» زهير بن قين گفت: «اي فرزند رسول‌الله، جنگ با اينان سهل‌تر از جنگ با كساني است كه از اين پس به مقابله‌ي ما مي‌آيند.» و حسين فرمود: «من نيستم آن كه جنگ را آغاز كند.»(16)

راوي‌:

قافله‌ي عشق به سرمنزل جاودان خويش نزديك مي‌شود... و اين عاقبت كار عشق است. موكب امام به هر سوي كه مي‌رفت، به سوي ديگرش سوق مي‌دادند تا روز پنجشنبه دوم محرم سال شصت و يكم هجري به كربلا رسيد.


پی نوشت ها:


1. نگاه كنيد به: ابي‌مخنف لوط بن يحيي ازدي غامدي، مقتل الحسين ابي‌مخنف، حجت‌الله جودكي، مؤسسه‌ي فرهنگي انتشاراتي تبيان، تهران، ١٣٧٧، صص ٥١ _ ٥٠.

2. موسوعة كلمات الامام الحسين (ع)، ص ٣٥٤.

3. به معناي چهارپايي كه با آن آب بكشند.

4. موسوعة كلمات الامام الحسين (ع)، صص ٣٥٤ - ٣٥٣.

5. موسوعة كلمات الامام الحسين (ع)، ص ٣٥٧.

6. عبارتي از زيارت وارث.

7. عبارتي از زيارت وارث.

8. موسوعة كلمات الامام الحسين (ع)، ص ٣٥٧.

9. موسوعة كلمات الامام الحسين (ع)، صص ٣٥٩ _ ٣٥٧.

10. موسوعة كلمات الامام الحسين (ع)، صص ٣٦٠ _ ٣٥٩.

11. موسوعة كلمات الامام الحسين (ع)، صص ٣٦١ _ ٣٦٠.

12. او غلام «رباب» همسر امام حسين (ع) است كه در واقعه‌ي كربلا زنده ماند.

13. موسوعة كلمات الامام الحسين (ع)، صص ٣٦٩ _ ٣٦٨.

14. قصص/ ٤١.

15. موسوعة كلمات الامام الحسين (ع)، صص ٣٧٣ _ ٣٧٢.

16. موسوعة كلمات الامام الحسين (ع)، ص ٣٧٣.





منبع : رجانيوز








کلمات کليدي :

© کپی رایت توسط : پايگاه فرهنگي نداي آشنا (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .

نوشته شده در تاریخ : 1 دي ماه ، 1388 (511 مشاهده)

[ بازگشت ]




كليه حقوق مادي و معنوي اين پايگاه متعلق به موسسه نداي آشنا مي باشد.
مسئوليت كليه مطالب با ارسال كننده آن خواهد بود.
نقل مطالب با ذكر منبع بلامانع مي باشد.

نصب توسط گروه فني و نگهداري فضا در كارسازهاي (Server) قدرتمند گروه شبكه نور
مدت زمان ایجاد صفحه : 0.80 ثانیه